زناشوئى كرده بود و در ميان اين قبيله به سر مىبرد .
قيس براى وى پيام فرستاد و گفت :
« من ندبة بن حذيفه را كشته و گريختهام . تو هم خود را به ما برسان و گرنه كشته خواهى شد . »
مالك گفت :
« گناهى كه قيس كرده ، به گردن خود اوست . » و از جاى خود دور نشد .
قيس كه در پى پناهى مىگشت به ربيع بن زياد پيغام فرستاد كه مىخواهد به پيش وى برگردد و در نزد وى بماند زيرا او از خويشاوندان ايشان است .
ولى ربيع بن زياد درخواست او را نه پذيرفت و نه رد كرد چون مىخواست درين باره خوب فكر كند .
بعد ، مالك بن زهير ، كه به حرف برادر خود ، قيس ، گوش نداده و خود را از دسترس بنى بدر دور نساخته بود ، به چنگ افراد اين قبيله گرفتار گرديد و كشته شد .
وقتى بنى عبس و ربيع بن زياد از كشته شدن او آگاهى يافتند ، سخت اندوهگين شدند و ربيع يكى از گماشتگان خويش را به نزد قيس فرستاد تا ازو براى وى خبرى بياورد .
آن مرد پيش قيس آمد و شنيد كه قيس مىگويد :
أ ينجو بنى بدر بمقتل مالك * و يخذلنا فى النائبات ربيع
و كان زياد قبله يتقى به * من الدهر ان يوم ألم فظيع
فقل لربيع يحتذى فعل شيخه * و ما الناس الا حافظ و مضيع
و الا فما لى فى البلاد اقامة * و امر بنى بدر على جميع
فرستاده ربيع پيش ربيع برگشت و او را از آنچه شنيده بود