در نتيجهء اين رويدادها ، افراد بنى بدر با قيس و برادرانش در افتادند و با زخم زبان به آزار ايشان پرداختند .
قيس آنان را به خاطر طرز رفتارى كه در پيش گرفته بودند ، نكوهش كرد ولى آنان دست بر نداشتند و به آزار و ستمى كه دربارهء او روا مىداشتند ، افزودند .
اختلاف قيس و حذيفه بر سر تصاحب يكصد شتر كه شرط بندى كرده بودند ، بالا گرفت تا جائى كه هيچيك از آن دو حاضر نبود از گرفتن آنها چشم بپوشد .
مردم ، كه مىكوشيدند آن دو را از مشاجره باز دارند ، در عين حال ، آشكارا مىديدند كه حذيفه ظلم مىكند و زور مىگويد :
او در گرفتن شتران سر سختى و پافشارى مىكرد و پسر خود ، ندبه ، را براى گرفتن آنها پيش قيس فرستاد .
وقتى ندبه به قيس رسيد و پيغام پدر خويش را رساند ، قيس با نيزه او را زد و كشت . و اسب ندبه ، تنها به پيش پدر او ، حذيفه ، برگشت .
قيس پس از كشتن ندبه ، بيدرنگ در ميان كسان خود جار زد كه :
« اى بنى عبس ، هنگام كوچ كردن است . »
افراد قبيلهء بنى عبس به شنيدن اين سخن ، همه بارهاى خود را بستند و شتابان روان شدند .
وقتى اسب ندبه ، بدون سوار ، برگشت ، حذيفه دانست كه پسرش كشته شده است . از اين رو در ميان ياران خويش فرياد بر آورد و با كسان خود سوار شد و به سوى خانههاى بنى عبس رفت ولى همهء خانهها را تهى ، و پسر خود را كشته يافت . از اسب فرود آمد و ميان دو چشمش را بوسيد و او را به خاك سپرد .
مالك بن زهير ، برادر قيس ، با يكى از زنان بنى فزاره
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ابن الأثير
ص٧١