تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
وقتى داحس در وادى ذات الاصاد سرازير شد ، آن اسدى كه فرستاده حذيفه بود ، جلو پريد و با دست چنان در صورت حيوان كوفت كه رم كرد و در گودال آب افتاد . چيزى نمانده بود كه اسب و سوار كار هر دو غرق شوند و سرانجام ، هنگامى خود را نجات دادند كه ديگر كار از كار گذشته و مسابقه به پايان رسيده بود . اما مردى كه سوار غبراء بود ، وقتى ديد داحس دير كرده و نشانى از او نيست ، راهى خلاف راه او را در پيش گرفت و به راه معمولى برگشت و به دو اسب حذيفه پيوست . در اين راه حنفاء هم لغزيد و به زمين خورد ، و تنها غبراء و خطار باقى ماندند . حال اين دو اسب چنان بود كه وقتى زمين ناهموار پيش مىآمد خطار جلو مىافتاد و هنگامى كه به جادهء هموار مىرسيدند ، غبراء پيشى مىگرفت . همين كه نزديك تماشاچيان رسيدند به جاده‌اى پر از خاك و ناهموار بر خوردند و خطار پيش افتاد . حذيفه كه به پيروزى اسب خويش اميدوار شده بود ، گفت : « اى قيس ، شرط را باختى ! » قيس جواب داد : « عجله نكن ، هنوز راه به پايان نرسيده است . » و اين جمله ، ضرب المثل شد . همچنان كه قيس پيش بينى كرده بود ، چيزى نگذشت كه راهى هموار و صاف پيش آمد و هر دو اسب با هم برابر شدند چنان كه پهلو به پهلوى يك ديگر مىدويدند . حذيفه گفت :