مىگفت : داحس پيش مىافتد ولى حذيفه غبراء را برنده مىدانست و به قيس گفت :
« مىخواهم بدانى كه نظر من دربارهء اسب ، درستتر از نظر تست . »
ولى روايت نخستين صحيحتر است .
بارى ، وقتى معلوم شد كه از انجام آن مسابقهء اسبدوانى چارهاى نيست ، قيس به حذيفه گفت :
« بسيار خوب ، آغاز و پايان محل مسابقه و مبلغ شرط بندى را هم معين كن . »
حذيفه گفت :
« بر سر يكصد شتر ماده شرط مىبنديم . اسبدوانى هم از ابلى آغاز مىشود و در ذات الاصاد به پايان مىرسد . »
از ابلى تا ذات الاصاد ، به اندازهء صد و بيست تير پرتاب فاصله بود .
بر اين قرار اسبهاى دونده را لاغر و سبكبار كردند كه تندتر بدوند . بعد آنها را به محل مسابقه بردند .
يكصد شتر را هم كه موضوع شرط بندى بود به دست عقال بن مروان بن حكم قيسى سپردند . امنائى را هم به نظارت در سراسر مسير اسبدوانى گماشتند .
ولى حذيفه مردى از بنى اسد را به سر راه فرستاد و دستور داد كه با داحس در وادى ذات الاصاد روبرو شود و اگر ديد كه جلو افتاده ، او را در يكى از گودالها اندازد .
همين كه اسبها شروع به دويدن كردند ، داحس پيش افتاد و پيش افتادن او هم كاملا آشكار بود . مردم همه به دو مىنگريستند و قيس و حذيفه هم با همهء كسان خويش در مسير ايستاده ، سرگرم تماشا بودند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٨