تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
نمىشود و ما هم زير بار زورگوئى او نمىرويم . » قيس سپس مراسم عمره را به پايان رساند و بازگشت و ياران خود را گرد آورد و پيش حذيفه رفت و از او درخواست كرد كه آن شرط بندى را فسخ كند . ولى حذيفه درخواست وى را نپذيرفت . گروهى از بنى فزاره و بنى عبس نيز همين درخواست را كردند . ولى او باز خواهش آنان را رد كرد و گفت : « من تنها در صورتى از اين اسب‌دوانى چشم مىپوشم كه قيس اقرار كند كه من شرط را برده‌ام . » ابو جعدهء فزارى در اين باره گفت :
آل بدر دعوا الرهان فانا * قد مللنا اللجاج عند الرهان و دعوا المرء فى فزارة جارا * ان ما غاب عنكم كالعيان ليت شعرى عن هاشم و حصين * و ابن عوف و حارث و سنان حين يأتيهم لجاجك قيسا * رأى صاح أتيت أم نشوان
بزرگان اصحاب حذيفه و برادران او نيز از او درخواست كردند كه اين شرط بندى را كنار بگذارد ولى او نپذيرفت و مىخواست با سر سختى حرف خود را به كرسى بنشاند . سرانجام قيس از او پرسيد : « بر سر كدام اسب با من شرط مىبندى ؟ » جواب داد : « روى دو اسب تو كه داحس و غبراء نام دارند و دو اسب خودم كه خطار و حنفا ناميده مىشوند . » و نيز گفته شده است : اين شرط بندى فقط بر سر دو اسب داحس و غبراء بود . قيس