نمىشود و ما هم زير بار زورگوئى او نمىرويم . »
قيس سپس مراسم عمره را به پايان رساند و بازگشت و ياران خود را گرد آورد و پيش حذيفه رفت و از او درخواست كرد كه آن شرط بندى را فسخ كند .
ولى حذيفه درخواست وى را نپذيرفت .
گروهى از بنى فزاره و بنى عبس نيز همين درخواست را كردند . ولى او باز خواهش آنان را رد كرد و گفت :
« من تنها در صورتى از اين اسبدوانى چشم مىپوشم كه قيس اقرار كند كه من شرط را بردهام . »
ابو جعدهء فزارى در اين باره گفت :
آل بدر دعوا الرهان فانا * قد مللنا اللجاج عند الرهان
و دعوا المرء فى فزارة جارا * ان ما غاب عنكم كالعيان
ليت شعرى عن هاشم و حصين * و ابن عوف و حارث و سنان
حين يأتيهم لجاجك قيسا * رأى صاح أتيت أم نشوان
بزرگان اصحاب حذيفه و برادران او نيز از او درخواست كردند كه اين شرط بندى را كنار بگذارد ولى او نپذيرفت و مىخواست با سر سختى حرف خود را به كرسى بنشاند .
سرانجام قيس از او پرسيد :
« بر سر كدام اسب با من شرط مىبندى ؟ » جواب داد :
« روى دو اسب تو كه داحس و غبراء نام دارند و دو اسب خودم كه خطار و حنفا ناميده مىشوند . »
و نيز گفته شده است :
اين شرط بندى فقط بر سر دو اسب داحس و غبراء بود . قيس