تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
سرانجام يك بار به ايشان گفت : « اين قدر پيش ما به كعبهء خود نباليد . از هر چه مىخواهيد بگوييد ولى اين همه از حرم خود دم نزنيد . » عبد الله بن جدعان به دو گفت : « اگر ما در پيش تو به اين خانهء آباد و اين حرم امن فخر نفروشيم ، پس به چه افتخار كنيم ؟ قيس سرانجام از فخر فروشى مردم مكه به تنگ آمد و بر آن شد كه از مكه برود . قبيلهء قريش نيز از رفتن او شاد شد زيرا افراد اين قبيله نيز از تكبر و فخر فروشى قيس بيزار بودند . بارى ، قيس به برادران خود گفت : « نخست بايد از پيش مردم مكه برويم و گرنه ميان ما و ايشان آشوبى بر پا خواهد شد . بعد هم بايد به بنى بدر بپيونديم زيرا اهل اين قبيله از لحاظ بزرگى نياكان ، با ما همسر و همانند هستند و از جهة خويشاوندى نيز پسر عموهاى ما محسوب مىشوند . در كرم و جوانمردى هم از بزرگان قوم ما مىباشند و با وجود آنها ربيع نمىتواند بر ما چيرگى يابد . » ديرى نگذشت كه قيس با برادران خويش به بنى بدر پيوست و دربارهء رفتن خود به نزد ايشان گفت :
اسير الى بنى بدر بامر * هم فيه علينا بالخيار فان قبل الجوار فخير قوم * و ان كرهوا الجوار فغير عار اتينا الحارث الخير بن كعب * بنجران و أى لجا بجار فجاورنا الذين اذا أتاهم * غريب حل فى سعة القرار فيأمن فيهم و يكون منهم * بمنزلة الشعار من الدثار و ان نفرد بحرب بنى أبينا * بلا جار فان الله جارى