تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
خواهر آنان بودند . در همين حال قيس فريفتهء آن دو اسب - يعنى داحس و غبراء - شده بود . وقتى نمايندگان بنى يربوع پيشش آمدند تا براى زنان و مردانى كه اسير شده بودند سربها بدهند ، قيس حاضر شد كه همه را آزاد كند جز مادر و خواهران آن دو پسر را ، و گفت : « اگر آن دو پسر ، اسب‌هائى را كه سوار بودند به من بدهند مادر و خواهرشان را آزاد مىكنم ، و گرنه آنان را رها نخواهم ساخت . » ولى آن دو پسر از تسليم اسب‌ها خوددارى كردند . سرانجام يكى از بزرگان بنى يربوع كه نزد قيس اسير بود ، شعر زيرا ساخت و براى آن دو تن فرستاد :
ان مهرا فدى الرباب و جملا * و سعادا لخير مهر اناس ادفعوا داحسا بهن سراعا * انها من فعالها الاكياس دونها و الذى يحج له النا * س سبايا يبعن بالا فراس ان قيسا يرى الجواد من الخي * ل حياة فى متلف الانفاس يشترى الطرف بالجراجرة الج * لة يعطى عفوا به غير مكاس
اين شعرها كه به بنى يربوع رسيد ، دو اسب مذكور را براى قيس فرستادند و زنان را گرفتند . همچنين گفته شده است : قيس ، داحس را با يكى از اسب‌هاى خود جفت كرد و از اين جفت‌گيرى كرده‌اى آمد كه آن را غبراء ناميد . هنگامى كه قيس در مكه به سر مىبرد ، اهل مكه بسيار بر او مىباليدند و او كه خود مردى مغرور و متكبر بود نمىتوانست تفاخر آنان را تحمل كند .