تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
فاطمه ، مادر ربيع به دو گفت : « اى قيس ، چه مىخواهى بكنى ؟ » قيس جواب داد : « مىخواهم در برابر زرهى كه پسرت از من گرفته و پس نمىدهد ، شما دو تن را به مكه ببرم و بفروشم . » فاطمه گفت : « از ما دست بدار . من عهد مىكنم كه آن زره را به تو برگردانم . » قيس قول او را پذيرفت و آن دو را رها ساخت . فاطمه ، همين كه به پسر خود رسيد ، موضوع زره را با وى در ميان نهاد ولى ربيع سوگند خورد كه زره را پس نخواهد داد . فاطمه ناچار براى قيس پيام فرستاد و او را از آنچه ربيع گفته بود ، آگاه ساخت . قيس نيز به چارپايان ربيع حمله برد و از آنها چهار صد شتر را ربود و به مكه برد و فروخت و با بهاى آنها اسبانى خريد . ربيع ، همين كه از دستبرد قيس خبردار شد ، در پى او تاخت ولى به دو نرسيد . در ميان اسب‌هائى كه قيس خريده بود ، دو اسب هم به نام‌هاى داحس و غبراء وجود داشتند . و نيز گفته شده است . اسبى كه داحس نام داشت ، از اسب‌هاى قبيلهء بنى يربوع بود . پدر اين اسب ، كه سبط ناميده مىشد ، به مردى از قبيلهء بنى ضبه تعلق داشت . مادر داحس نيز ماديانى بود متعلق به مردى از قبيله بنى يربوع . اين يربوعى ، كه صاحب آن ماديان بود ، از آن ضبى كه يك
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت