تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
كه وى را يارى دهد تا انتقام خون پدر خويش را بگيرد . ربيع بن زياد به دو پاسخ مساعد داد . هنگامى كه قيس مىخواست از پيش ربيع برود ، ربيع به كيسه‌اى كه جامه‌هاى قيس در آن بود نگاهى انداخت و پرسيد : « در جامه‌دان خود چه دارى ؟ » قيس پاسخ داد : « چيز شگفت‌آورى كه اگر آن را ببينى ، فريفته‌اش خواهى شد . » آنگاه شتر خويش را به زانو در آورد و آن زره را از كيسه‌اى كه جامه‌هاى خود را در آن نهاده بود بيرون كشيد . ربيع همين كه آن را ديد فريفته‌اش شد و گرفت و پوشيد كه اتفاقا درست به اندازهء قد و بالاى او بود و به همين جهة آن را ديگر به قيس پس نداد . چندى گذشت و درين مدت راجع به آن زره ميان ربيع و قيس پيك پيام‌هائى رد و بدل شد . قيس در پى گرفتن زره پافشارى ، و ربيع در پس دادن آن خوددارى مىكرد . سرانجام ، قيس خانواده خويش را به مكه فرستاد و خود چشم به راه آغاز بهار ماند . همين كه آغاز بهار فرا رسيد ، ربيع شتران و دارائى خويش را به چراگاهى كه بسيار سر سبز و خرم بود روانه كرد و به خانوادهء خود هم دستور داد تا بدان جا بروند . سپس اسب خويش را سوار شد و بدان منزل رهسپار گرديد . قيس به شنيدن خبر حركت كاروان ربيع ، فرصت را غنيمت شمرد و با برادران و ساير افراد خانوادهء خود شتابان به راه افتاد و بر آن كاروان حمله برد و هودجى را كه مادر ربيع ، موسوم به فاطمهء دختر خرشب ، و همچنين همسر ربيع در آن بودند ، گرفت .