تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
حارث همين كه حس كرد چه كسى رازش را فاش كرده ، به نزد كاهن رفت و او را كشت . سرانجام حارث را گرفتند و پيش پادشاه بردند . يزيد بن عمرو دستور داد كه او را بكشند . حارث گفت : « تو با من عهد كرده بودى كه مرا پناه دهى . بنا بر اين عهد و پيمان خود را مشكن . » پادشاه گفت : « اگر من يك بار با تو پيمان شكنى كرده‌ام ، تو بارها پيمان مرا شكسته‌اى . » و او را كشت .