تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
يزيد او را در پناه خود گرفت و مورد نوازش قرار داد . يزيد بن عمرو شتر ماده‌اى داشت نشاندار كه سنگ آتش‌زنه و وسائل داغ كردن شتران ديگر را به گردنش انداخته بود . همسر حارث كه آبستن بود و ويار مىكرد دلش گوشت و دنبهء شتر خواست . حارث هم آن شتر ماده را گرفت و در شكاف كوهى برد و كشت و گوشت و دنبه‌اش براى زن خود برد . همين كه شتر يزيد ناپديد شد ، به جست و جوى آن پرداختند و نشانه‌هاى پى بريدگى او را در شكاف كوه يافتند . پادشاه ، يعنى يزيد بن عمرو ، در پى كاهنى فرستاد و از او پرسيد كه چه كسى ممكن است شتر را كشته باشد . كاهن گفت كه حارث آن را كشته است . يزيد براى اثبات اين امر زنى را با شيشهء عطرى به پيش زن حارث فرستاد تا در برابر آن عطر مقدارى گوشت شتر از وى بگيرد . زن دستور او را به كار بست و به در خانهء حارث رفت و عطر را داد و گوشت را گرفت ولى در راه به حارث برخورد . حارث او را گرفت و كشت و جسدش را در خانهء خويش به خاك سپرد . پادشاه كه ديد آن زن نيز ناپديد شده ، باز كاهن را خواست و از او درين باره پرسش كرد . كاهن گفت : « آن زن را نيز همان كسى كشته كه شتر ماده را كشته است ! اگر ميل ندارى كه در حضور وى خانه‌اش را بازرسى كنى ، او را بيرون بفرست و در غياب وى اين كار را بكن . » پادشاه همين كار را كرد . و وقتى حارث از خانه بيرون رفت ، خانه‌اش را گشتند و جسد زن را در آن جا يافتند .