تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
فتكت به كما فتكت بخالد * و كان سلاحى تحتويه الجماجم بدأت بتلك و انثنيت بهذه * و ثالثة تبيض منها المقادم حسبت ابا قابوس انك مخفرى * و لما تذق ثكلا و انفك راغم
برخى چنان گفته بودند كه در بالا نقل شد . برخى نيز گفته‌اند : كسى كه به دست حارث كشته شد شرحبيل بن اسود بن منذر بود . اسود پسر خود ، شرحبيل ، را پيش سنان بن ابو حارثهء مرى گذاشته بود تا زنش او را شير دهد و بزرگ كند . سنان به خاطر نگهدارى اين بچه پاداش خوبى از اسود مىگرفت و دارائى بسيار پيدا كرده بود و پسرش ، هرم ، نيز پيوسته بذل و بخشش مىكرد حارث پنهانى و ناشناس پيش سنان رفت و زين اسب او را به عاريت گرفت . بعد ، به نزد زن سنان رفت و زين را نشان داد و گفت : « شوهرت مىگويد شرحبيل ، پسر پادشاه ، را به من بسپار تا او را پيش حارث بن ظالم ببرم كه ازو نگهدارى و سرپرستى كند . اين زين اسب او هم نشانه‌اى است كه بدانى من راست مىگويم و از طرف شوهرت آمده‌ام . » زن كه چشمش به زين افتاد حرف او را باور كرد و شرحبيل را آراسته و پاكيزه ساخت و او را به حارث سپرد . حارث نيز كودك خردسال را گرفت و كشت و گريخت . پس از اين پيشامد ، اسود بر كرانهء رود اربك با بنى ذبيان و بنى اسد جنگ كرد و بسيارى از ايشان را كشت و زنانشان را به اسارت در آورد و اموالشان را به تاراج برد و سوگند ياد كرد كه حارث را بكشد . حارث كه اين خبر را شنيد ، پنهانى روانهء حيره شد تا پيشدستى كند و به اسود حمله برد و كارش را بسازد .