و با همهء دارائى خود رفته و از دسترس ايشان دور شدهاند .
به شنيدن اين خبر نگران شدند و با هم به كنكاش پرداختند .
يكى از آنان گفت :
« زنى كه ديروز ما گرفتيم با بنى دارم بستگى داشت . او رفت و آنان را از آمدن ما خبردار كرد . آنها هم دور انديشى كردند و براى اين كه خانواده و دارائى خود را از دستبرد ما نجات دهند ، تمام را به بغيض فرستادند و اكنون همه مسلح هستند و آمادهاند تا با ما بجنگند . بنا بر اين بهتر است فورا سوار شويم و دنبال اموال آنان برويم و در راه خانوادهشان را اسير و دارائى ايشان را غارت كنيم .
آنها هنگامى از اين ماجرى آگاه مىشوند كه ما غنائيم به چنگ آورده و برگشتهايم . »
همه اين انديشه را پسنديدند و سوار شدند و در پى خانوادهء بنى دارم شتافتند .
از سوى ديگر ، زراره كه انتظار حمله قبيلهء بنى عامر و ديگران را مىكشيد ، وقتى ديد كه آنها دير كردهاند ، به قوم خود گفت :
« بدون شك علت تأخير آنان اين است كه در پى تاراج خانواده و اموال شما رفتهاند . تا كار از كار نگذشته ، بشتابيد و دارائى خود را دريابيد . »
مردان بنى دارم كه اين سخن شنيدند بيدرنگ برخاستند و شتابان تاختند و پيش از آن كه دشمن به خانواده و اموالشان دست يابد ، با او روبرو شدند و جنگ سختى كردند .
در اين پيكار خونين ، فرزندان مالك بن حنظله ، بر ابن الخمس تغلبى ، فرماندهء لشكر نعمان ، دست يافتند و او را كشتند .
فرزندان عامر نيز معبد بن زراره را اسير كردند .
قبيلهء بنى دارم تا هنگام ظهر در ميدان كارزار پايدارى كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 51
مساهمون: ابن الأثير
ص٥١