قيس بن زهير نيز با كسان خود از سوى ديگر فرا رسيد و سرانجام بنى عامر و لشكر نعمان شكست خوردند و گريختند و به شهرهاى خود برگشتند .
بنى عامر ، معبد بن زراره را كه اسير كرده بود با خود برد و معبد در اسارت ايشان باقى ماند تا در گذشت .
در اين روزها ، همچنين ، زرارة بن عدس در گذشت .
دربارهء پناهندگى حارث به بنى تميم به گونهاى ديگر نيز روايت شده و آن اين است :
نعمان در صدد بود تا از حارث - كه خالد را كشته و گريخته بود - انتقام بكشد .
به او گفتند :
حارث به سوى حيره روانه شده و در راه به خانهء عياض بن ديهث تميمى كه دوست اوست ، فرود آمده است .
نعمان كسانى را به سراغ عياض فرستاد و شتران وى را گرفت .
حارث سوار شد و خود را پنهانى به حيره رساند و شترهاى عياض را از شتربانان باز ستاند و به عياض برگرداند .
آنگاه در صدد بر آمد كه به نعمان آزارى برساند .
در اين انديشه بود كه به غضبان ، پسر نعمان برخورد و او را به ضرب شمشير كشت .
نعمان ، كه اين خبر را شنيد ، كسانى را به جست و جوى حارث فرستاد ولى نتوانست او را به چنگ آورد .
حارث دربارهء پيشامد مذكور گفته است :
اخصيى حمار بات يكدم نجمة * أ تؤكل جاراتى و جارك سالم
فان تك اذوادا اصبت و نسوة * فهذا ابن سلمى رأسه متفاقم
علوت بذى الحيات مفرق رأسه * و لا يركب المكروه الا الا كارم