اوس را بكشد . ولى اوس پيش مادر خود ، سعدى ، رفت و با او در اين باره مشورت كرد .
مادرش به او سپرد كه آنچه از او گرفته به دو باز پس دهد و دوستدار وى گردد و بداند . كه هجو او را هيچ چيزى جز مدح او نمىشويد .
اوس اندرز مادر خويش را پذيرفت و پيش بشر رفت و از او پرسيد :
« اى بشر ، فكر مىكنى كه من با تو چگونه رفتار خواهم كرد ؟ » بشر در پاسخ وى گفت :
انى لارجو منك يا اوس نعمة * و انى لاخرى منك يا اوس راهب
و انى لا محو بالذى انا صادق * به كل ما قد قلت اذ انا كاذب
فهل ينفعنى اليوم عندك اننى * ساشكران انعمت و الشكر واجب
فدى لابن سعدى اليوم كل عشيرتى * بنى اسد اقصاهم و الاقارب
تداركنى اوس بن سعدى بنعمة * و قد امكنته من يدى العواقب
اوس كه اين اشعار را شنيد دربارهء وى احسان كرد و اسبى راهوار به دو بخشيد و آنچه را كه از وى گرفته بود به دو باز داد ، سيصد شتر نيز از مال خود به دو پيشكش كرد .
بشر كه اين جوانمردى را از اوس ديد ، به دو گفت :
« حال كه چنين است ، من تا دم مرگ ، ديگر هيچكس را ستايش نمىكنم جز تو را . »
آنگاه چكامهاى در ستايش وى سرود كه مشهور است و دو بيت آغاز آن چنين است :
أتعرف من هنيدة رسم دار * بحرجى ذروة فالى لواها
و منها منزل ببراق خبت * عفت حقبا و غيرها بلاها
اين قصيده مفصل است .