تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
حتى يكى از فرزندان او بر من برترى دارد . » عمرو بن هند ، از احترامى كه آن دو تن براى هم قائل بودند خوشش آمد و آنان را پاداش داد و بنواخت . بعد ، هنگامى كه از قبيله‌هاى مختلف عرب نمايندگانى در بارگاه نعمان بن منذر گرد آمدند ، اوس نيز در ميانشان بود . نعمان دستور داد تا جامهء فاخرى از جامه‌هاى پادشاهان را بياورند و به آن نمايندگان گفت : « فردا پيش من بيائيد تا اين جامه را بر تن كسى كنم كه از همهء شما گرامىتر است . » روز بعد ، همه در بارگاه نعمان حاضر شدند جز اوس به او گفتند : « چرا در رفتن درنگ مىكنى ؟ » جواب داد : « اگر نعمان كسى غير از مرا بخواهد ، براى من بهترين كار اين است كه در آن جا حاضر نباشم . و اگر مرا بخواهد ، بىگمان كسى را به دنبالم خواهد فرستاد . » همين كه نعمان بر تخت نشست و اوس را نديد ، گفت : « در پى اوس برويد و به او بگوييد : به حضور ما بيا و از آنچه مىترسى در امان باش . » اوس در بارگاه او حاضر شد و آن جامه را پوشيد . برخى از كسان وى بر او رشك بردند و به حطيئه گفتند : « اگر او را هجو كنى ، سيصد شتر ماده به تو پاداش خواهيم داد : » حطيئه در جواب گفت : « چگونه من مردى را هجو كنم كه هر چه در خانه دارائى و اثاث دارم همه را او به من بخشيده است ؟ »