حتى يكى از فرزندان او بر من برترى دارد . »
عمرو بن هند ، از احترامى كه آن دو تن براى هم قائل بودند خوشش آمد و آنان را پاداش داد و بنواخت .
بعد ، هنگامى كه از قبيلههاى مختلف عرب نمايندگانى در بارگاه نعمان بن منذر گرد آمدند ، اوس نيز در ميانشان بود .
نعمان دستور داد تا جامهء فاخرى از جامههاى پادشاهان را بياورند و به آن نمايندگان گفت :
« فردا پيش من بيائيد تا اين جامه را بر تن كسى كنم كه از همهء شما گرامىتر است . »
روز بعد ، همه در بارگاه نعمان حاضر شدند جز اوس به او گفتند :
« چرا در رفتن درنگ مىكنى ؟ » جواب داد :
« اگر نعمان كسى غير از مرا بخواهد ، براى من بهترين كار اين است كه در آن جا حاضر نباشم . و اگر مرا بخواهد ، بىگمان كسى را به دنبالم خواهد فرستاد . »
همين كه نعمان بر تخت نشست و اوس را نديد ، گفت :
« در پى اوس برويد و به او بگوييد : به حضور ما بيا و از آنچه مىترسى در امان باش . »
اوس در بارگاه او حاضر شد و آن جامه را پوشيد .
برخى از كسان وى بر او رشك بردند و به حطيئه گفتند : « اگر او را هجو كنى ، سيصد شتر ماده به تو پاداش خواهيم داد : » حطيئه در جواب گفت :
« چگونه من مردى را هجو كنم كه هر چه در خانه دارائى و اثاث دارم همه را او به من بخشيده است ؟ »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٩