تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بعد گفت :
كيف الهجاء و ما تنفك صالحة * من اهل لأم به ظهر الغيب تأتيني
ولى بشر بن ابى حازم به آنان گفت : « من حاضرم كه او را براى شما هجو كنم . » آنان نيز سيصد ناقه به دو دادند و او بدترين هجو را دربارهء اوس ساخت و حتى از مادر وى ، سعدى ، نيز در آن ياد كرد . اوس ، همين كه از اين ماجرى آگاهى يافت بر آن شتران حمله‌ور شد و همه را از ميان برد . بعد به تعقيب بشر پرداخت و بشر گريخت و به بنى اسد كه عشيره وى بود پناهنده گرديد . فرزندان اسد او را در پناه خود گرفتند و تسليم وى را عار دانستند . اوس نيز مردان قبيله طيئ را گرد آورد و با آنان براى جنگ با اسد روانه شد . دو لشكر در ظهر الدهناء ، برابر بيابانى خشك و بى آب ، با هم روبرو شدند و جنگى سخت كردند . در اين جنگ بنى اسد شكست خوردند و بسيارى از مردانشان كشته شدند . پس از اين شكست ، بشر گريخت تا به قبيله‌هاى ديگر پناه برد ولى به هر قبيله‌اى كه پناه مىبرد ، از پناه دادن به او در برابر اوس خوددارى مىكردند . سرانجام در صمان بالا به نزد جندب بن حصن كلابى رفت . و اوس كسى را پيش او فرستاد و بشر را از او خواست . او هم بشر را پيش وى فرستاد . وقتى بشر را به نزد اوس بردند ، كسان وى توصيه كردند كه