تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
گروهى از مردم بودند . حرب بن اميه را پيدا كرد و آن خبر را به دو رساند . حرب بن اميه ، به شنيدن اين خبر ، در پى عبد الله بن جدعان تيمى و همچنين هشام بن مغيرهء مخزومى ، پدر ابو جهل ، فرستاد كه هر دو از بزرگان و سالخوردگان قريش بودند . همينطور براى تمام قبائل قريش پيام فرستاد و از هر قبيله مردى را فراخواند . به حليس بن يزيد حارثى هم كه رئيس احابيش بود ، خبر داد . نمايندگان قبائل گرد هم آمدند و به كنكاش پرداختند و گفتند : « بيم آنست كه قيس به خونخواهى رئيس خود برخيزد و از ما انتقام بگيرد زيرا مردم قيس راضى نخواهند شد كه سرورشان را مردى رانده و مطرود از بنى ضمره بكشد . » در پى چاره‌جوئى ، سرانجام با يك ديگر همرأى شدند كه پيش ابو براء عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب ملاعب الاسنه كه در آن زمان ، بزرگ و سرور قبيلهء قيس بود برودند و به او بگويند : « اين واقعه در بين نجد و تهامه رخ داده و ما هيچ از آن خبر نداشته‌ايم . بنا بر اين كسانى را به ميان مردم بفرست كه موضوع را به آنها خبر دهند تا هم قبائل مختلف آگاهى يابند و هم تو آگاهى بيش‌ترى به دست آورى . » بدين قرار پيش عامر بن مالك رفتند و او هم كسانى را به ميان مردم فرستاد تا از آنچه به دو گفته شده بود آگاهشان كند . همين كه اين خبر در همه جا پيچيد ، گروهى از قريش كه در بازار عكاظ بودند ، برخاستند و گفتند : « اى مردم عكاظ ، براى كسان ما در مكه پيشامد سهمناكى