داد . و هنگامى كه نمايش ارتش به پايان رسيد و فرمانده گروهانها براى احترام به حضور فرمانده كل رسيدند ، همكاران فيصل او را در گوشهاى يافته و در گوش او نجوا كنان اجازهء ترور اين دو را خواستند ، ليكن فيصل در درون خود با جدال عجيبى رو برو بود از يك سو اين دو جنايتكار را كه بهترين فرزندان عرب را به دار آويخته بودند در چنگال خود مىديد و آرزوى استقلال و شورش بر عليه عثمانى را معلق بر اعدام اين دو مىيافت و از سوى ديگر شرافت خانوادگى و عرف ميهماننوازى عربى به او اجازهء چنين خيانتى حتى به دشمنانش را نمىداد ، از اين رو به رغم اصرار و خواهشهاى مكرر دوستانش اجازهء ترور به آنها نداد و سپس به همراه آن دو تن به داخل مدينه آمد و سپس با قطار به سلامت آنان را به دمشق باز گردانيد . در بازگشت از مدينه جمال پاشا كه از وضعيت ارتش و فرماندهان آن ترديدى در دلش به وجود آمده بود ، دستور تشديد حصار بر عليه حجاز را داده و نيروهاى اضافى را روانهء مدينه نمود و خود فيصل را به عنوان گروگان محترم نزد خود نگهداشت ، ليكن تلگرافهاى متعددى از تشنّج اوضاع در حجاز به دمشق مىرسيد و همگى ضرورت حضور فيصل در حجاز را مىداد تا بتواند آتش را خاموش كند ؛ از اين رو جمال پاشا با كراهت ، با بازگشت فيصل به مدينه موافقت نمود ليكن تمامى همراهان او را گروگان در دمشق نگه داشت . و هنگامى كه فيصل به مدينه بازگشت شهر را مملو از سربازان ترك لشكر 12 به فرماندهى يكى از جلادترين نظاميان ترك يافت ؛ و او فخرى پاشا بود كه كشتارهاى و تصفيههاى وى ، ارامنهء مناطق جنوب آناتولى را نابود ساخت . فيصل تنها راه نجات را در انجام حملهاى غافلگيرانه ديد بگونهاى كه براى دشمن فرصت انجام هر گونه دفاعى ميسور نباشد .
شرايط مساعد 4 روز بعد به وجود آمد و آن هنگامى بود كه همراهان
موسوعة العتبات المقدسة ( مدينة / مكة ) ( مكه و مدينه از ديدگاه جهانگردان اروپايى ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: جعفر الخياط
ص١٦٩