تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة العتبات المقدسة ( مدينة / مكة ) ( مكه و مدينه از ديدگاه جهانگردان اروپايى ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
منطقهء اسكندران به داردنيل حمله بردند و تلفات بسيار سنگينى بر نيروهاى عثمانى و آلمانى وارد كردند . همچنين بسيارى از لشكرهاى عربى براى جنگ به جبهه‌هاى دور دستى فرستاده شدند و بدين ترتيب از اختيار فيصل و يارانش خارج شدند . از سوى ديگر گروه گروه قومى گرايان عرب دستگير و بر چوبه‌هاى دار آويزان مىشدند و كارى از دست فيصل ويارانش نمىآمد و بتدريج قدرت جمال پاشا در شام فزونى گرفت و حاكم مطلق آن ديار شد . با توجه به اين شرايط ، فيصل طى نامه‌اى از پدرش خواست تا فراهم آمدن شرايط جديد و مساعد ، نقشه‌هاى پيشين خود را به تأخير اندازد . اما وضع فيصل در دمشق بسيار ناراحت كننده بود ؛ زيرا او به عنوان يك مسلمان و يك سرباز و فرمانده و فرزند شريف مكه و عضو ستاد جنگ ملزم بود همواره وقت خود را به همراه جمال پاشا در ستاد فرماندهى او بگذارند و تظاهر به دوستى و مساعدت او نموده و حقيرترين اهانتهاى جمال را نسبت به اعراب بشنود ، بلكه گاهى اوقات جمال پاشا فيصل را به همراه خود به ميدان اعدام مىبرد و به او لحظات اعدام دوستان مخفىاش را نشان مىداد و هيچ يك از طرفين ؛ يعنى فيصل كه با يكى يك اعدام شدگان آشنايى و همكارى داشت و اعدام شدگان كه از نقشهء محرمانه طرح شورش اعراب اطلاع داشتند ، قدرت حرف زدن را نداشتند ، و تنها يك بار فيصل تحمّل خود را از دست داد و نسبت به اين اعدامها اعتراض نمود كه احتمال عواقب وخيمى را براى او داشت ليكن برخى از دوستان ترك او ، از مخمصه نجاتش دادند ، نامه نگاريهاى فيصل با پدرش در آن شرايط سخت ادامه داشت و او با اين كه اين نامه نگاريها در آن شرايط بسيار خطرناك بود ، همواره آن را ادامه داد و قطع نكرد و او نامه‌هاى خود را توسط افراد خانوادهء شريف و فرزندان و نوادگان اين خانواده كه همواره از شك و شبههء
موسوعة العتبات المقدسة ( مدينة / مكة ) ( مكه و مدينه از ديدگاه جهانگردان اروپايى ) ( فارسى ) — صفحة 167 | جعفر الخياط / فرهنگ / الخليلي