تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة العتبات المقدسة ( مدينة / مكة ) ( مكه و مدينه از ديدگاه جهانگردان اروپايى ) ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
مأموران عثمانى بدور بودند مىفرستاد و آنان نامه را در غلاف شمشير خود و يا در قسمتهايى از كفش و يا كيف و يا در ميان كتابهاى خود قرار داده و با راه آهن حجاز به مدينه و سپس به مكه مىرفتند و در تمامى اين نامه‌ها فيصل عاجزانه از پدرش مىخواست نقشه‌هاى خود را تا وقت مناسب به تأخير اندازد . ليكن هرگز پدرش به خواسته‌هاى فرزند وقعى نمىنهاد و به عزم راسخ خود خللى وارد نمىكرد ؛ زيرا حزب اتحاد و ترقى حاكم در عثمانى را گروهى از مردمان ملحد و بىدين و خائن و مخالف روح اسلام و زمان مىدانست و با اين كه او در سن 65 سالگى بود ليكن بر اعلان جنگ و نجات ملت عرب از چنگال آنان عزمى اكيد داشت و قدرت خود را ناشى از عدالت قضيهء خود مىدانست ؛ از اين رو طى نامه‌اى به فيصل ، از او خواست به مدينه آمده و از ارتشى كه برادرش در آنجا جمع كرده و عازم نبرد با ارتش خليفه هستند ديدن كند و فيصل هنگامى كه براى گرفتن اجازهء مرخصى به بهانهء آوردن سربازان حجازى به دمشق نزد جمال پاشا رفت و با قضيهء عجيبى روبرو شد ، جمال پاشا گفت تو تنها به مدينه نمىروى بلكه به همراه انور پاشا فرمانده كل نيروهاى عثمانى براى سان ديدن از سربازان عرب در مدينه خواهى بود و بدين ترتيب نقشه‌هاى فيصل كه قصد داشت هنگام ورود ، پرچم استقلال را برافراشته و اعلان شورش نمايد ، شكست خورد و اينك در فكر اين بود كه چگونه دو ميهمان خود را ؛ يعنى انور و جمال را از كشتن نگاه دارد . در هر حال همگى به مدينه رسيدند و از ارتش سان ديدند و در ميانهء نمايش نظامى سربازان در برابر آنها انور پاشا از فيصل سؤال كرد : آيا همهء اين سربازان براى جهاد پيش قدم شده‌اند ؟ و او پاسخ مثبت داد و دوباره از او سؤال كرد آيا تمام اين سربازان تا پاى جان با دشمن جنگيده و از كيان خلافت دفاع مىكنند ؟ فيصل باز جواب مثبت