تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
بعد ، روزهائى گذشت كه اهميت روزهاى بالا را نداشت . منجمله روز « نقيه » و روز « فصيل » بود كه جنگ به سود بكر و به زيان تغلب تمام شد . پس از آن ديگر ميان دو طائفه جنگى روى نداد و تنها غارتگريهائى شد . به هر صورت ، اين پيكار و ستيز ميان آن دو قبيله چهل سال دوام يافت . سرانجام مهلهل به قوم خود گفت : « من صلاح شما را درين مىبينم كه به افراد خاندان خود رحمت آوريد و كارى كنيد كه آنان زنده بمانند . كسانى كه دوستدار صلح هستند و پيشنهاد آشتى مىكنند خير شما را مىخواهند . چهل سال از عمر شما در جنگ گذشت و من به ستيزه‌جوئى و خونريزىهائى كه شما كرديد خرده نمىگيرم . ايكاش اين سال‌ها كه به واسطهء طول مدت جنگ ملال آور شده بود ، در آسايش زندگى مىگذشت ولى چگونه چنين چيزى امكان داشت در صورتى كه دو قبيله يك ديگر را نابود مىكردند و مادران بىفرزند و فرزندان يتيم مىشدند و داغديدگان پيوسته فرياد ماتم بر مىآوردند ؟ درين مدت چه اشك‌ها كه خشك نگرديده و چه جسدها كه به خاك سپرده نشده و چه شمشيرها كه كشيده شده و چه نيزه‌ها كه به كار افتاده است ! كسانى كه تا ديروز دشمن شما بودند فردا از در دوستى در - مىآيند و به نزد شما بر مىگردند ، رشته‌هاى گسسته را بار ديگر پيوند مىدهند و عهد خويشاوندى را تازه مىكنند تا جائى كه دست و پاى شما را نيز مىبوسند . »