تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
چيزى نگذشت كه فرزندان مالك در خانه‌اى كه عمرو در اختيار مهلهل گذاشته بود گرد آمدند و بچه شترى را كشتند و با مهلهل به شرابخوارى پرداختند . همين كه سرها از باده گرم شد ، مهلهل شعرهائى را كه ساخته بود به آواز خواند و براى كشته شدن برادر خود ، كليب ، نوحه سر داد . عمرو كه مهلهل را اسير كرده بود ، وقتى خبر سر مستى او را شنيد ، گفت : « او اكنون بيش از اندازه سيراب شده است . به خدا سوگند كه او ديگر نبايد آب بنوشد تا هنگامى كه زبيب از راه برسد . زبيب شتر نرى بود كه عمرو داشت . اين شتر به جائى كه بسيار دور بود ، براى آوردن آب شيرين و سالم مىرفت و در گرماى تابستان پنج روز طول مىكشيد تا برگردد . فرزندان مالك به جست و جوى زبيب پرداختند و نگران بودند كه مهلهل از تشنگى نميرد زيرا عمرو سوگند ياد كرده بود كه تا زبيب آب نياورد ، از جاى ديگرى به مهلهل آب ندهد . بالاخره هم نتوانستند زبيب را بيابند تا وقتى كه مهلهل از عطش جان سپرد . و نيز گفته شده است : دختر دائى مهلهل ، كه دختر مجلل تغلبى بود ، همسر عمرو بود . اين زن ، هنگامى كه مهلهل در اسارت عمرو به سر مىبرد مىخواست پيش وى بيايد . مهلهل به ياد او اين شعرها را ساخت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت