تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
اتفاقا همانطور شد كه مهلهل گفته بود . مهلهل سپس گفت : « اما من دلم راضى نمىشود كه در ميان شما بمانم چون نمى - توانم قاتل كليب را ببينم و مىترسم شما را نيز به دردسر بيندازم . از اين رو رهسپار يمن خواهم شد . آنگاه از ايشان جدا شد و به يمن رفت و در « جنب » كه قبيله‌اى از مذحج بود ، فرود آمد . در آن جا دختر وى را خواستگارى كردند و او مىخواست به اين امر رضا ندهد ولى مجبورش كردند و از بابت مهر دختر نيز مقدارى چرم به دو دادند . درين باره گفت :
اعزز على تغلب بما لقيت * اخت بنى الاكرمين من جشم انكحها فقدها الا راقم فى * جنب و كان الحباء من أدم لو بأ بانين جاء يخطبها * ضرج ما انف خاطب بدم
اراقم گروهى از خاندان جشم بن تغلب بودند و منظور مهلهل از بيت دوم اين است كه چون از اراقم كه خانوادهء دختر بودند كسى يافت نمىشد ناچار در « جنب » در برابر مقدارى چرم كه مهر او قرار دادند زناشوئى كرد . سرانجام مهلهل به سرزمين قوم خود بازگشت و در آن جا عمرو بن مالك بن ضبيعة البكرى را در اطراف ناحيه هجر اسير كرد ولى در مدتى كه وى اسيرش بود با او به نيكى رفتار مىنمود . روزى يك تاجر شراب از هجر بدان جا رسيد . او با مهلهل كه در اسارت به سر مىبرد دوست بود و يك مشك شراب به وى هديه داد .