تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
براى پايدار نگهداشتن اين دو قبيله و از پا در آوردن دشمنانشان است . » ولى مهلهل به پيام وى پاسخ مساعدى نداد . حارث بن عباد از آن جنگ كناره گرفته و در آن شركت نكرده بود و هنگامى كه جساس و همام ، دو پسر مره ، كشته شدند ، فرزندخواندهء خود بجير را - كه پسر عمرو بن عباد ، برادر حارث بن عباد بود - سوار بر شترى كرد و نامه‌اى به دست وى داد تا براى مهلهل ببرد . در اين نامه به مهلهل نوشته بود : « تو در كشتار زياده‌روى كردى و گذشته از اينكه خون عده‌اى از فرزندان بكر را ريختى ، انتقام خود را نيز گرفتى . اكنون من فرزند خود را پيش تو فرستادم . يا او را در برابر خون برادرت بكش و ميان دو قبيله را آشتى بده ، يا او را نيز رها كن و صلح را در ميان دو طايفه برقرار ساز . زيرا در اين جنگ‌ها از دو طايفه كسانى كشته شده‌اند كه اگر زنده مانده بودند وجودشان براى ما و شما بيشتر سود داشت . » مهلهل همين كه نامه را خواند ، بجير را گرفت و كشت و گفت : « تو هم فداى بند كفش كليب ! » پدرش همين كه خبر كشته شدن او را شنيد گمان برد مهلهل او را در برابر خون برادر خود كشته تا ميان دو قبيله را آشتى دهد ولى به او گفتند : مهلهل گفته است « تو هم فداى بند كفش كليب » . حارث بن عباد از اين سخن به خشم آمد و گفت :
قربا مربط النعامة منى * لقحت حرب وائل عن حيال قربا مربط النعامه منى * مشاب رأسى و انكرتنى رجالى لم أكن من جناتها علم الل * ه و انى بحرها اليوم صالحى