طفلة ما ابنة المجلل بيضا * ء لعوب لذيذة فى العناق
فاذهبى ما اليك غير بعيد * لا يؤاتى العناق من فى الوثاق
ضربت نحرها الى و قالت * يا عدى لقد وقتك الاواقى
اين قطهء عشقى ابيات بيشترى دارد . هنگامى كه آن را براى عمرو بن مالك خواندند به خشم آمد و سوگند ياد كرد كه مهلهل تا زبيب بر نگردد نبايد آب بنوشد .
مردم از او درخواست كردند تا ترتيبى دهد كه زبيب از هر جا كه شد آب بكشد و زودتر از موعد بر گردد . او هم براى اين كه سوگند خويش را به جاى آورده باشد زبيب را بر گرداند و از آبى كه آورده بود به مهلهل داد اين آب ، فاسدترين آب بود و مهلهل از خوردن آن بيمار شد و در گذشت .