اسب او ، نعامه ، را برايش آوردند . اين اسب در روزگار او همانند نداشت .
حارث سوارش شد و فرماندهى قبيلهء بكر را بر عهده گرفت و در جنگ ايشان شركت كرد .
اين نخستين روزى بود كه او در جنگ شركت مىجست و روزى كه چنين جنگى روى داد ، روز « قضه » ناميده شد .
اين روز را ، همچنين ، روز « تحلاق اللم » ناميدند و اين نام را از آن رو بدان دادند كه افراد قبيلهء بكر موهاى سر خود را تراشيدند ، تا در جنگ از دشمنان خود تشخيص داده شوند .
تنها جحدر بن ضبيعة بن قيس ابو المسامعه سر خود را نتراشيد و گفت :
« من مرد كوتاه قد و كم موئى هستم . از من خرده گيرى نكنيد . من در بهاى موى سرم نخستين سوارى را كه بر شما تاخت از پاى در مىآورم . »
نخستين سوارى كه پيش آمد ، ابن عناق بود . و جحدر ، همچنان كه گفته بود ، با وى در آويخت و او را در افكند و كشت .
او در آن روز پيوسته رجز مىخواند و مىگفت :
ردوا على الخيل ان ألمت * ان لم اقاتلهم فجزوا لمتى
در آن روز ، حارث بن عباد جنگى سخت كرد و گروهى انبوه از فرزندان تغلب را كشت .
طرفه درين باره مىگويد :
يوم تبدى البيض عن اسوقها * و تلف الخيل افواج النعم
يوم تبدى البيض عن اسوقها * و تلف الخيل افواج النعم
در اين روز حارث بن عباد ، مهلهل را اسير كرد . نام مهلهل ، عدى بود ، و چون حارث او را نمىشناخت به دو گفت :