تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
« اى جساس ، قدرى آب بده كه من بياشامم . » ولى جساس به دو آب نداد و كليب هم در گذشت . جساس ، سپس ، به مردى كه همراهش بود و عمرو بن حارث بن ذهل بن شيبان نام داشت ، دستور داد كه سنگ‌هائى در روى پيكر كليب بچيند تا درندگان او را نخورند . مهلهل بن ربيعه برادر كليب درين باره مىگويد :
قتيل ما قتيل المرء عمرو * و جساس بن مرة ذى صريم اصاب فؤاده باصم لدن * فلم يعطف هناك على حميم فان غدا و بعد غد لرهن * لامر ما يقام له عظيم جسيما ما بكيت به كليبا * اذا ذكر الفعال من الجسيم ساشرب كأسها صرفا و أسقي * بكأس غير منطقة مليم
جساس پس از كشتن كليب با اسب برگشت و چنان شتابان تاخت كه جامه از روى زانوان او به كنار رفته و زانوى او برهنه شده بود . پدر او مره ، همين كه وى را بدان وضع ديد ، گفت : « جساس براى شما دردسرى فراهم كرده است چون من تا امروز هرگز نديده بودم كه زانوان او برهنه باشد . » جساس ، همين كه به پدرش رسيد ، ايستاد . پدرش پرسيد : « اى جساس ، تو را چه مىشود ؟ » جواب داد : « امروز ضربتى زده‌ام كه فردا فرزندان وائل گرد هم خواهند آمد تا به خاطر اين ضربه برقصند . » پدرش گفت : « مادرت به عزايت بنشيند ، چه كسى را ضربه زده‌اى ؟ »