« اى جساس ، قدرى آب بده كه من بياشامم . »
ولى جساس به دو آب نداد و كليب هم در گذشت .
جساس ، سپس ، به مردى كه همراهش بود و عمرو بن حارث بن ذهل بن شيبان نام داشت ، دستور داد كه سنگهائى در روى پيكر كليب بچيند تا درندگان او را نخورند .
مهلهل بن ربيعه برادر كليب درين باره مىگويد :
قتيل ما قتيل المرء عمرو * و جساس بن مرة ذى صريم
اصاب فؤاده باصم لدن * فلم يعطف هناك على حميم
فان غدا و بعد غد لرهن * لامر ما يقام له عظيم
جسيما ما بكيت به كليبا * اذا ذكر الفعال من الجسيم
ساشرب كأسها صرفا و أسقي * بكأس غير منطقة مليم
جساس پس از كشتن كليب با اسب برگشت و چنان شتابان تاخت كه جامه از روى زانوان او به كنار رفته و زانوى او برهنه شده بود .
پدر او مره ، همين كه وى را بدان وضع ديد ، گفت :
« جساس براى شما دردسرى فراهم كرده است چون من تا امروز هرگز نديده بودم كه زانوان او برهنه باشد . »
جساس ، همين كه به پدرش رسيد ، ايستاد .
پدرش پرسيد :
« اى جساس ، تو را چه مىشود ؟ » جواب داد :
« امروز ضربتى زدهام كه فردا فرزندان وائل گرد هم خواهند آمد تا به خاطر اين ضربه برقصند . »
پدرش گفت :
« مادرت به عزايت بنشيند ، چه كسى را ضربه زدهاى ؟ »