گفت :
« كليب را كشتهام . »
پرسيد :
« آيا تو اين كار را كردهاى ؟ » جواب داد :
« آرى . »
گفت :
« به خدا سوگند كه بد بلائى به سر قوم خود آوردهاى ! » جساس كه اين سخن شنيد ، گفت :
تا هب عنك اهبة ذى امتناع * فان الامر جل عن التلاحى
فانى قد جنيت عليك حربا * تغص الشيخ بالماء القراح
پدرش كه سخن وى را شنيد ، به خاطر نكوهشى كه او كرده بود از سرافكندگى و شكست قوم خود ترسيد و در پاسخ او گفت :
فان تك قد جنيت على حربا * تغص الشيخ بالماء القراح
جمعت بها يديك على كليب * فلا وكل و لا رث السلاح
سالبس ثوبها و اذود عنى * بها عار المذلة و الفضاح
مره سپس كسان خود را براى يارى در جنگ ، فراخواند و آنان نيز به يارى او برخاستند و زوبينهاى خود را تيز و - شمشيرهاى خود را برا و نيزههاى خود را راست كردند و آماده شدند كه براى متحد ساختن اقوام خود روانه شوند .
در اين هنگام همام و مهلهل با يك ديگر شراب مىنوشيدند .
همام بن مره ، برادر جساس ، و مهلهل ، برادر كليب بود .
جساس كنيز خود را پيش همام فرستاد تا وى را از آنچه روى داده بود ، آگاه سازد .
كنيز همين كه به همام رسيد ، به دو اشاره كرد و همام پيش وى