رفت و او موضوع را به وى خبر داد .
همام و مهلهل با يك ديگر پيمان بسته بودند كه هيچ رازى را از هم پنهان نكنند .
از اين رو چون مهلهل كنجكاو شده بود كه بداند كنيز چه پيغامى آورده ، همام ناچار آن خبر را به دو گفت ولى چنان با شوخى و مزاح گفت كه مهلهل باور نكرد جساس برادرش را كشته باشد و به طعنه گفت :
« فلان برادرت تنگ از آن است كه چنين كارى بكند ! » آنگاه هر دو باز به ميگسارى پرداختند و مهلهل گفت :
« امروز شراب و فردا كار . »
همام شراب خود را نوشيد . در عين حال ، هراسان بود و خود را هوشيار نگاه مىداشت و هنگامى كه مهلهل مست شد او پيش خانوادهء خويش بازگشت و در ساعت معين با همهء قوم و قبيلهء خود به راه افتاد .
ديرى نگذشت كه خبر كشته شدن كليب در همه جا پيچيد و رفتند و او را به خاك سپردند و پس از دفن وى به سوگوارى پرداختند و گريبان دريدند و روى خراشيدند و دوشيزگان و زنان و كنيزان خانواده وى به عزادارى برخاستند .
زنان به خواهر كليب گفتند :
« جليله ، خواهر جساس ، را از حلقهء سوگوارى ما دور كن ، بودن او درين جا براى ما مايهء سرافكندگى و ننگ است .
جليله خواهر جساس ، چنان كه پيش از اين گفتيم ، همسر كليب بود .
از اين رو خواهر كليب به دو گفت :
« از ما دور شو زيرا تو خواهر قاتل سرور ما و همشيرهء آزار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٢