تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
دهندهء ما هستى . جليله در حالى كه دامن جامهء خود را روى زمين مىكشاند از ميانشان بيرون رفت . در راه مره ، پدرش ، به دو رسيد و پرسيد : « اى جليله ، پشت سرت چيست ؟ » جواب داد : « داغ مرگ و اندوه ابدى و از دست رفتن دوست و كشته شدن برادرم در آينده‌اى نزديك . و كاشته شدن درخت كينه در ميان اين دو خانواده و شكسته شدن دل‌ها . » مره گفت : « آيا نمىتوان با گذشت و چشم پوشى و پرداخت خونبها از آنچه گفتى جلوگيرى كرد ؟ » جليله جواب داد : « آيا به خاطر جلوگيرى از كشتار ، قبيله تغلب خون سرور خود را به تو خواهد بخشيد ! » هنگامى كه جليله از ميان سوگواران بيرون رفت ، خواهر كليب گفت : « زن موذى و منحوس دور شد . فردا واى به حال فرزندان مره كه در پى هم به آنان حمله خواهد شد . » جليله وقتى از حرف مادر شوهر خود خبردار شد ، گفت : « چرا بايد خواهر شوهرم پردهء مرا به درد و آزاده‌اى مانند مرا سرزنش كند و چشم به راه آزار من باشد . خدا او را خوشبخت كند كه نگفت : من خود از شرمندگى و بيم دشمنان از ميانشان بيرون رفتم . »