تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
همچنين سعد جرمى را نيز آرام كرد و بدان دو گفت : « من شترى بزرگ‌تر از اين شتر را خواهم كشت . من غلال را خواهم كشت . » غلال شتر نر بزرگ و نيرومندى بود كه كليب داشت . شترى كه هيچ كس همانندش را نديده بود . ولى جساس كه گفت « من غلال را خواهم كشت . » ، منظورش كشتن خود كليب بود نه شتر كليب . كليب جاسوسى داشت كه گفت و گوى ايشان را مىشنيد و هنگامى كه به نزد كليب برگشت ، آنچه را كه شنيده بود ، به دو رساند . كليب پيش خود گفت : « او سوگند ياد كرده بود كه مرا بكشد . باز خوب است كه سوگند خود را به كشتن غلال تخفيف داده است ! » از اين روز ببعد ، جساس هميشه در پى فرصت مناسبى مىگشت كه كليب را غافلگير كند و از پاى در آورد . تا روزى كه كليب با خاطرى آسوده بيرون رفت و همين كه از خانه‌هاى خويش دور شد ، جساس بر اسب خود جست و نيزهء خود را بر گرفت و خود را به كليب رساند . كليب ايستاد . جساس به دو گفت : « اى كليب ، نيزهء من پشت سر تو است ! » كليب گفت : « اگر راست مىگوئى ، پس از روبرو به نبرد من بيا . » جساس سخن او را ناشنيده گرفت و او را به نيزه از پشت زد كليب در دم مرگ گفت : و از اسب سرنگون ساخت .