تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مبالغه كنند ، مىگفتند : « شوم‌تر از سراب و شوم‌تر از بسوس » . كليب يك روز براى رسيدگى به شتران خويش از خانه بيرون رفت و در چراگاه‌هاى آنها گردش كرد . شتران او و شتران جساس با هم مىچريدند . كليب ناگهان در آن جا چشمش به « سراب » افتاد و از آن بدش آمد . جساس ، برادر زن كليب كه همراه وى بود ، گفت : « اين شتر ماده مال همسايهء ما ، سعد جرمى است . » كليب وائل به او گفت : « ديگر هرگز اين شتر را در اين چراگاه مياور . » جساس گفت : « شتران او هم با شتران منند و هر جا كه شتران من مىچرند ، شتر او هم هست . » كليب گفت : « يقين داشته باش كه اگر يك بار ديگر اين شتر ماده را در اين جا ببينم تير خود را در پستانش خواهم نشاند . » جساس گفت : « اگر تو تير خود را در پستان اين حيوان بنشانى منهم سر نيزهء خود را در گردنت خواهم نشاند ! » پس از اين گفت و گوى رنجش آور از هم جدا شدند . كليب ، بعد به همسر خويش گفت : « آيا در ميان تازيان كسى را سراغ دارى كه در برابر من طورى از همسايهء خويش دفاع كند كه بخواهد به خاطر او با من بجنگد ؟ » همسر او پاسخ داد :