سگ به ناله و عوعو مىپرداخت ولى هر كه صدايش را مىشنيد گوش نمىداد و به او نزديك نمىشد . ( زيرا سگ كليب بود و كسى جرئت نداشت بدان دست بزند . )
اين توله سگ را كليب وائل مىخواندند و رفته رفته اين كلمه را كوتاه كردند و فقط كليب گفتند و نام « كليب » روى وائل ماند .
پرچم دودمان ربيعة بن نزار هميشه به بزرگترين فرزند اين دودمان مىرسيد . بنا بر اين پرچم در دست هر كس كه بود او بزرگترين فرزند و رئيس قبيله شمرده مىشد .
اين پرچم را مدتى خاندان عنزة بن اسد بن ربيعه در اختيار داشتند و سنت ايشان آن بود كه ريش خود را زرد مىكردند و سبيل خود را مىزدند . ساير قبائل ربيعه نمىبايست چنين كارى بكنند مگر كسانى كه مىخواستند با قبيلهء عنزه دشمنى ورزند و بجنگند .
بعد پرچم به قبيلهء عبد القيس بن افصى بن دعمى بن جديلة بن اسد بن ربيعة بن نزار رسيد .
روش ايشان نيز چنين بود كه اگر كسى به آنان دشنام مىداد ، او را سيلى مىزدند و اگر سيلى مىزد ، او را مىكشتند .
سپس پرچم به نمر بن قاسط بن هنب رسيد و اينان نيز روشى غير از روش پيشينيان خود داشتند .
بعد پرچم به دست بكر بن وائل افتاد .
اين قبيله براى اين كه راه آمد و شد خود را مشخص سازند جوجهء پرندهاى را مىگرفتند و آن را در بلندترين و مشخصترين قسمت راه مىگذاشتند به گونهاى كه جاى او را همه بدانند . بدين ترتيب هيچيك از كسانى كه اهل اين قبيله نبودند از آن راه عبور نمىكردند و اگر كسى مىخواست بگذرد از سمت راست يا چپ آن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٤