تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كرده‌ام تو ويران مكن . عاديا براى من دژى استوار ساخت و آبى فراهم آورد كه هر گاه خواستم از آن نوشيدم . » اعشى نيز از اين پيشامد ياد كرده و گفته است :
كن كالسموأل اذا طاف الهمام به * فى جحفل كسواد الليل جرار اذ سامه خطتى خسف فقال له : * قل ما تشاء فانى سامع حار فقال : غدر و ثكل انت بينهما * فاختر فما فيهما حظ لمختار فشك غير طويل ثم قال له : * اقتل اسيرك ، انى مانع جارى
( همچون سموأل باش هنگامى كه مرد دلاورى با لشكرى انبوه مانند تاريكى شب بر او در آمد . وقتى دو كار سخت را بر او پيشنهاد كرد ، او گفت : « هر چه مىخواهى بگوى كه من به جان مىشنوم . » گفت : « تو اكنون در ميان خيانت و داغ مرگ فرزند قرار دارى ، يكى از اين دو را برگزين كه برگزيننده ، از آنچه بر مىگزيند ، بهره‌اى مىبرد . » او مدتى كوتاه انديشه كرد و مردد ماند ، بعد به دو گفت : « فرزندم را كه اسير تست بكش . من به يار خود خيانت نخواهم كرد . » )