كردهام تو ويران مكن .
عاديا براى من دژى استوار ساخت و آبى فراهم آورد كه هر گاه خواستم از آن نوشيدم . »
اعشى نيز از اين پيشامد ياد كرده و گفته است :
كن كالسموأل اذا طاف الهمام به * فى جحفل كسواد الليل جرار
اذ سامه خطتى خسف فقال له : * قل ما تشاء فانى سامع حار
فقال : غدر و ثكل انت بينهما * فاختر فما فيهما حظ لمختار
فشك غير طويل ثم قال له : * اقتل اسيرك ، انى مانع جارى
( همچون سموأل باش هنگامى كه مرد دلاورى با لشكرى انبوه مانند تاريكى شب بر او در آمد .
وقتى دو كار سخت را بر او پيشنهاد كرد ، او گفت : « هر چه مىخواهى بگوى كه من به جان مىشنوم . »
گفت : « تو اكنون در ميان خيانت و داغ مرگ فرزند قرار دارى ، يكى از اين دو را برگزين كه برگزيننده ، از آنچه بر مىگزيند ، بهرهاى مىبرد . »
او مدتى كوتاه انديشه كرد و مردد ماند ، بعد به دو گفت :
« فرزندم را كه اسير تست بكش . من به يار خود خيانت نخواهم كرد . » )