ميانشان زد و خوردى سخت در گرفت .
امرؤ القيس كه ديد به سبب وجود او ميان دو قبيله خونريزى روى داده ، از نزدشان كوچ كرد و به سموأل بن عادياء يهودى روى آورد .
او مقدم وى را گرامى داشت و به مهمانى و پذيرائى از او پرداخت .
امرؤ القيس مدتى در نزد وى ماند . آنگاه از او درخواست كرد تا براى او نامهاى به حارث بن ابى شمر بنويسد و سفارش كند كه وى را به خدمت قيصر روم بفرستد .
او نيز چنين نامهاى نوشت . و امرؤ القيس خانواده و اموال خود را پيش سموأل نهاد و به نزد حارث روانه شد .
همين كه بر اثر توصيه حارث به درگاه قيصر رسيد ، قيصر او را مورد نوازش قرار داد .
فرزندان اسد ، به شنيدن اين خبر ، مردى را كه طماح خوانده مىشد و امرؤ القيس يكى از برادرانش را كشته بود ، پيش قيصر فرستادند .
اين مرد اسدى ، هنگامى به درگاه قيصر رسيد كه قيصر تازه لشكرى انبوه با چند تن از شاهزادگان در اختيار امرؤ القيس گذاشته و او را روانه كرده بود .
طماح به قيصر گفت :
« اين امرؤ القيس مردى گمراه و تباهكار است . او با دختر تو راه دارد و به دو نامه مىنوشت و در هر نامه شعرهائى عشقى براى او مىفرستاد . شعرهائى كه دختر تو را در ميان عرب مشهور كرده است . »
قيصر نيز جامهء زربفت گلدوزى شدهاى كه زهر آلود بود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٤