تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
أجارتنا ان الخطوب تنوب * و انى مقيم ما اقام عسيب أجارتنا انا غريبان هاهنا * و كل غريب للغريب نسيب
( اى خانم همسايه ، بدبختىها پيش مىآيند و تا هنگامى كه عسيب در اين جا پايدار است من نيز درين جا خواهم بود . اى همسايه ، ما در اين جا دو غريب هستيم و هر غريبى با غريب ديگر مانند خويشاوند است . ) امرؤ القيس در گذشت و در كنار آن خانم به خاك سپرده شد . بنا بر اين ، آرامگاه وى در آن جاست . پس از مرگ امرؤ القيس ، حارث بن ابى شمر غسانى نزد سموأل بن عادياء رفت و آنچه را كه امرؤ القيس پيشش نهاده بود مطالبه كرد . از جملهء اموال امرؤ القيس يكصد دست زره بود . سموأل از دادن آن اموال به حارث خوددارى كرد . حارث نيز يكى از پسران سموأل را گرفت و گفت : « يا آن زره‌ها را به من بده يا پسرت را مىكشم . » ولى سموأل هيچ چيز از اموال امرؤ القيس را به دو نداد و او هم پسرش را كشت . سموأل درين باره گفت :
وفيت با درع الكندى انى * اذا ما ذم اقوام وفيت و اوصى عاديا يوما بان لا * تهدم يا سموأل ما به نيت بنى لى عاديا حصنا حصينا * و ماء كلما شئت استقيت
( من در نگهدارى زره‌هاى امرؤ القيس كندى وفادارى كردم و مادام كه در برابر قوم‌هائى تعهدى دارم ، در تعهد خود وفادار خواهم ماند . عاديا ، روزى به من گفت : اى سموأل ، آنچه من بنا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 276 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت