گفتند :
« آرى . ولى تو مردى شوم و نامبارك هستى كه باعث شدى تا ما افراد بنى كنانه را بىگناه بكشيم . »
در پى اين گفت و گو او را ترك كردند و رفتند .
امرؤ القيس ناچار به قبيلهء ازدشنوءه روى آورد و از آنان يارى خواست ولى آنان از كمك با وى خوددارى كردند و گفتند :
« فرزندان اسد برادران ما و همسايگان ما هستند . »
امرؤ القيس از آنان چشم پوشيد و پيش قيل رفت كه مرثد الخير بن ذى جدن حميرى خوانده مىشد .
ميان امرؤ القيس و او خويشاوندى بود . لذا از او براى پيكار با فرزندان اسد يارى خواست و او بر آن شد كه پانصد تن از مردان حمير را در اختيارش بگذارد و بدين گونه او را ياورى كند .
اما پيش از حركت امرؤ القيس ، مرثد در گذشت و پس از او مردى از حمير ، كه قرمل خوانده مىشد به فرمانروائى رسيد .
او خوار بار و وسائل مورد نياز را براى امرؤ القيس آماده ساخت ، قشونى را هم كه مرثد وعده داده بود در تحت فرمانش گذاشت . از عرب قبيلهء شذاذ نيز او را پيروى كرد . از قبيلههاى ديگر يمن نيز استفاده نمود و با آنان به جنگ بنى اسد شتافت و درين جنگ پيروزى يافت .
ولى كاميابى او دير پاى نبود زيرا چيزى نگذشت كه منذر به تعقيب امرؤ القيس پرداخت و جست و جوى خود را با سر سختى و كوشش بسيار پيگيرى كرد و لشكريانى را براى دستگيرى وى فرستاد .
در برابر سپاه منذر ، امرؤ القيس ياراى ايستادگى نداشت . از اين رو ، كسانى كه از حمير و قبائل ديگر با وى همراهى كرده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٢