تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
گفتند : « آرى . ولى تو مردى شوم و نامبارك هستى كه باعث شدى تا ما افراد بنى كنانه را بىگناه بكشيم . » در پى اين گفت و گو او را ترك كردند و رفتند . امرؤ القيس ناچار به قبيلهء ازدشنوءه روى آورد و از آنان يارى خواست ولى آنان از كمك با وى خوددارى كردند و گفتند : « فرزندان اسد برادران ما و همسايگان ما هستند . » امرؤ القيس از آنان چشم پوشيد و پيش قيل رفت كه مرثد الخير بن ذى جدن حميرى خوانده مىشد . ميان امرؤ القيس و او خويشاوندى بود . لذا از او براى پيكار با فرزندان اسد يارى خواست و او بر آن شد كه پانصد تن از مردان حمير را در اختيارش بگذارد و بدين گونه او را ياورى كند . اما پيش از حركت امرؤ القيس ، مرثد در گذشت و پس از او مردى از حمير ، كه قرمل خوانده مىشد به فرمانروائى رسيد . او خوار بار و وسائل مورد نياز را براى امرؤ القيس آماده ساخت ، قشونى را هم كه مرثد وعده داده بود در تحت فرمانش گذاشت . از عرب قبيلهء شذاذ نيز او را پيروى كرد . از قبيله‌هاى ديگر يمن نيز استفاده نمود و با آنان به جنگ بنى اسد شتافت و درين جنگ پيروزى يافت . ولى كاميابى او دير پاى نبود زيرا چيزى نگذشت كه منذر به تعقيب امرؤ القيس پرداخت و جست و جوى خود را با سر سختى و كوشش بسيار پيگيرى كرد و لشكريانى را براى دستگيرى وى فرستاد . در برابر سپاه منذر ، امرؤ القيس ياراى ايستادگى نداشت . از اين رو ، كسانى كه از حمير و قبائل ديگر با وى همراهى كرده