تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
بنى اسد فرستاد تا دربارهء ايشان تحقيق كنند و خبرى بياورند . در عين حال افراد قبيلهء بنى اسد از وجود امرؤ القيس و خونخواهى او آگاه شدند و به قبيلهء بنى كنانه پناه بردند در حالى كه جاسوسان امرؤ القيس نيز دو را دور آنان را تعقيب مىكردند . علباء بن حارث اين موضوع را دريافت و به فرزندان اسد گفت : « بدانيد كه ديده‌بانان و جاسوسان امرؤ القيس برگشتند تا او را از جايگاه شما و وضع شما خبردار كنند . الآن شما نزديك قبيله بنى كنانه هستيد . بهتر است شبانه برگرديد و نگذاريد كه بنى كنانه از اين موضوع چيزى بفهمد . » آنان نيز شبانه به جاى خود برگشتند . امرؤ القيس و يارانش كه از بكر و تغلب و قبائل ديگر بودند ، حركت كردند تا به بنى كنانه رسيدند و به گمان اين كه افراد بنى كنانه همان بنى اسد هستند با شمشير به جانشان افتادند در حالى كه مىگفتند : « ما خون پادشاهى را مىخواهيم ، ما خون پهلوانى را مىخواهيم . » افراد بنى كنانه كه به موضوع پى برده بودند ، به امرؤ القيس گفتند : « درود بر تو باد ! ما را با تو سر جنگ و پيكار نيست . ما بنى كنانه هستيم كسانى كه تو مىجوئى ديروز از اين جا رفتند . برو و از ايشان خونخواهى كن . » امرؤ القيس در پى بنى اسد شتافت . ولى آن شب نتوانست بر آنان دست يابد و در اين باره گفت :
الا يا لهف نفسى اثر قوم * هم كانوا الشفاء فلم يصابوا وقاهم جدهم ببنى ابيهم * و بالاشقين ما كان العقاب