تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نعمان گفت : « اى زيد ، تو بودى كه اين دشمنى را دربارهء من كردى . به خدا اگر زنده ماندم با تو همان كارى را مىكنم كه با پدرت كردم . » زيد به دو گفت : « ولى ، نعمانك ، تو زنده نخواهى ماند چون تو را به بندى انداخته‌ام كه هيچ كره اسبى هر قدر هم كه سركش و زورمند باشد نتواند آن را گسيخت . » خسرو پرويز ، وقتى خبر يافت كه نعمان به درگاه وى آمده ، او را نپذيرفت و دستور داد تا او را بگيرند . در پى اين دستور ، نعمان را دست بسته به خانقين فرستادند و او در آن جا ماند تا گرفتار طاعون شد و در گذشت . برخى گفته‌اند : مردم گمان مىبرند كه او در ساباط در گذشته است به استناد اين شعر اعشى كه مىگويد :
فذاك و ما انجى من الموت ربه * بساباط حتى مات و هو محرزق
( پروردگارش در ساباط از مرگ نجاتش نداد تا كه جان سپرد در حالى كه زندانى بود . ) مرگ او پيش از اسلام بود . پس از درگذشت وى ، خسرو پرويز ، اياس بن قبيصهء طائى را به حيره فرستاد و فرمانروائى حيره و كارهاى ديگر نعمان را به دو سپرد . خسرو پرويز ، هنگامى كه پيش پادشاه روم مىرفت به اياس گذشت و اياس هديهء گرانبهائى به وى داد و خسرو پرويز ازو