نعمان گفت :
« اى زيد ، تو بودى كه اين دشمنى را دربارهء من كردى . به خدا اگر زنده ماندم با تو همان كارى را مىكنم كه با پدرت كردم . »
زيد به دو گفت :
« ولى ، نعمانك ، تو زنده نخواهى ماند چون تو را به بندى انداختهام كه هيچ كره اسبى هر قدر هم كه سركش و زورمند باشد نتواند آن را گسيخت . »
خسرو پرويز ، وقتى خبر يافت كه نعمان به درگاه وى آمده ، او را نپذيرفت و دستور داد تا او را بگيرند .
در پى اين دستور ، نعمان را دست بسته به خانقين فرستادند و او در آن جا ماند تا گرفتار طاعون شد و در گذشت .
برخى گفتهاند :
مردم گمان مىبرند كه او در ساباط در گذشته است به استناد اين شعر اعشى كه مىگويد :
فذاك و ما انجى من الموت ربه * بساباط حتى مات و هو محرزق
( پروردگارش در ساباط از مرگ نجاتش نداد تا كه جان سپرد در حالى كه زندانى بود . )
مرگ او پيش از اسلام بود .
پس از درگذشت وى ، خسرو پرويز ، اياس بن قبيصهء طائى را به حيره فرستاد و فرمانروائى حيره و كارهاى ديگر نعمان را به دو سپرد .
خسرو پرويز ، هنگامى كه پيش پادشاه روم مىرفت به اياس گذشت و اياس هديهء گرانبهائى به وى داد و خسرو پرويز ازو