و قبائل بكر و عجل سر در پى ايرانيان نهادند و به آنان رسيدند .
جنگى سخت در گرفت و تازيان و ايرانيان دليرانه به كارزار پرداختند .
در آن ميان قبيلهء بكر به گمان اين كه قبيلهء عجل شكست خورده ، براى نجات آنان حمله كرد ولى دريافت كه افراد عجل ، بر عكس ، مردانه سرگرم جنگند و زنى از آنان مىگويد :
ان يظفروا يحرزوا فينا الغرل * ايها فداء لكم بنى عجل
در آن روز تازيان با ايرانيان پيكار سخت كردند تا ايرانيان از بيم تشنگى به سوى مسيل ذو قار برگشتند .
در اين هنگام قبيلهء اياد كه همراه ايرانيان بودند ولى در باطن از تازيان هوادارى مىكردند به تازيان پيام فرستادند و گفتند :
« اگر بخواهيد ، ما همين امشب از لشكرگاه ايران مىگريزيم و به شما مىپيونديم و اگر نخواهيد ، در اين جا مىمانيم و فردا در گرماگرم كارزار مىگريزيم و خود را به شما مىرسانيم . »
تازيان پاسخ دادند :
« همان جا بمانيد و فردا كه جنگ در گرفت بگريزيد . »
زيد بن حسان سكونى كه با بنى شيبان هم سوگند و هم پيمان بود ، به كسان خود گفت :
« به حرف من گوش بدهيد و براى حمله به ايرانيان كمين كنيد . »
آنان نيز چنين كردند و به پيكار پرداختند و يك ديگر را دلگرمى دادند و برانگيختند . در آن ميان دخترى از بنى شيبان مىگفت :