ضمنا به زيد گفت :
« از طرف من كه نتوانستم در اين باره به شاهنشاه خدمتى بكنم ، از او پوزش بخواه . »
هنگامى كه زيد و فرستادهء ديگر خسرو پرويز به نزد او بازگشتند و پاسخ نعمان را به دو رساندند ، خسرو پرويز از زيد پرسيد :
« پس اين زنانى كه تو مىگفتى در حيره هستند ، چه شدند ؟ » زيد در پاسخ او گفت :
« من به شاهنشاه گفتم كه تازيان از دادن زنان خود به بيگانگان دريغ مىورزند و اين هم نشانهء بدبختى و بىسليقگى آنهاست .
بهتر است از فرستادهء خود بپرسيد كه به گوش خويش از نعمان چه شنيد چون من از بازگو كردنش در پيش شاهنشاه شرم دارم . »
خسرو پرويز از فرستادهء خود درين باره پرسش كرد .
او جواب داد :
« نعمان گفت : مگر در ميان گاوان عراق و ايران به اندازهء كافى زن نبود كه زنان ما را مىخواهند بگيرند ؟ » به شنيدن اين سخن نشانههاى خشم در چهرهء خسرو پرويز پديدار گرديد و كينهء نعمان را در دل گرفت و گفت :
« چه بسا كه بندهء ما كارى از اين بدتر هم بكند و سرانجام كارش به نابودى بكشد . »
اين سخن به گوش نعمان رسيد .
خسرو پرويز دو ماهى خاموش ماند و نعمان هم كه از خشم خسرو انديشناك شده بود ، خود را براى هر پيشامدى آماده ساخت تا نامهء خسرو پرويز به دو رسيد كه او را به نزد خود فرا مىخواند .
نعمان همين كه نامه را خواند ، جنگ افزار و هر چه را كه مايهء دفاع وى مىشد برداشت و خود را به دامنهء دو كوه رساند كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٧