و مرازبهء ايرانى و هامرزنسوى را همراه او فرستاد .
بجز اين ، از تازيان نيز قبائل تغلب و اياد را گسيل داشت .
قيس بن مسعود بن قيس بن ذى الجدين هم كه در طف سفوان بود فيلهائى روانه كرد .
در آن زمان تازه محمد ( ص ) به پيامبرى برانگيخته شده بود .
هانى بن مسعود زرهها و جنگافزارهائى را كه از نعمان در پيشش مانده بود ميان افراد خود تقسيم كرد .
ولى همين كه لشكريان ايرانى به قبيلهء بنى شيبان نزديك شدند ، هانى بن مسعود هراسان شد و گفت :
« اى افراد قبيلهء بكر ، شما توانائى جنگ با خسرو پرويز را نداريد . بنا بر اين بهتر است كه به بيابان بگريزيد . »
مردان قبيلهء بكر به شنيدن اين سخن پا به فرار نهادند .
ولى حنظلة بن ثعلبة العجلى به ميان جست و گفت :
« اى هانى ، تو مىخواهى ما را نجات دهى ، ولى همه را نابود خواهى كرد . »
و بيدرنگ بندهايى را كه با آنها هودجها را بر اسبان مىبستند گسست و براى اين كار او را « مقطع الوضن » ( يعنى : بندگسل ) ناميدند .
آنگاه براى خود گنبد و بارگاهى ساخت و سوگند خورد كه هر گاه اين گنبد از آن جا گريخت او نيز مىگريزد .
افراد قبيلهء بكر كه سر به بيابان نهاده بودند ، همين كه ايستادگى و پايدارى حنظله را ديدند همه برگشتند و براى دو هفتهء خود آب ذخيره كردند .
لشكريان ايران رسيدند و با آنان در حنو به پيكار پرداختند .
چيزى نگذشت كه سپاه ايران از بيم تشنگى به جبابات گريخت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠١