قبيلهء طى در آن جا به سر مىبردند .
او با آنان پيوند زناشوئى داشت و بدين جهة از ايشان خواست كه از او دفاع كنند .
ولى آنان از نيروى خسرو پرويز ترسيدند و بدين كار تن در ندادند .
از آن جا به راه افتاد و جاهاى ديگر رفت ولى هيچيك از تازيان او را نپذيرفت .
سرانجام پنهانى در ناحيهء ذو قار ميان قبيلهء بنى شيبان فرود آمد و هانى بن مسعود بن عامر بن عمرو شيبانى را ديد كه مردى بزرگ و بلند پايه و از خاندان ربيعه ، از فرزندان ذى الجدين لقيس بن مسعود بن قيس بن خالد بن ذى الجدين بود .
خسرو پرويز يك بار از هانى بن مسعود پذيرائى كرده و ، به اصطلاح ، وى را نمكگير ساخته بود . به همين جهة نعمان نمى - خواست خانوادهء خود را در پناه وى قرار دهد .
بعد دريافت كه هانى جوانمرد است و از خانوادهء او نيز همان - طور نگهدارى خواهد كرد كه خانوادهء خود را نگاه مىدارد . از اين رو خانواده و دارائى خويش را پيش وى نهاد كه از آن جمله به گفته برخى چهارصد دست و به گفتهء برخى ديگر هشتصد دست زره بود .
آنگاه ، ناچار ، به درگاه خسرو پرويز ، كه او را فراخوانده بود روانه شد .
در سر پل ساباط به زيد بن عدى برخورد كه آن دشمنى را دربارهء وى كرده و او را از چشم خسرو پرويز انداخته بود .
زيد بن عدى از روى تحقير و تمسخر به دو گفت :
« اى نعمانك ، كجا مىروى ؟ برگرد و خود را نجات بده ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨