تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
قبيلهء طى در آن جا به سر مىبردند . او با آنان پيوند زناشوئى داشت و بدين جهة از ايشان خواست كه از او دفاع كنند . ولى آنان از نيروى خسرو پرويز ترسيدند و بدين كار تن در ندادند . از آن جا به راه افتاد و جاهاى ديگر رفت ولى هيچيك از تازيان او را نپذيرفت . سرانجام پنهانى در ناحيهء ذو قار ميان قبيلهء بنى شيبان فرود آمد و هانى بن مسعود بن عامر بن عمرو شيبانى را ديد كه مردى بزرگ و بلند پايه و از خاندان ربيعه ، از فرزندان ذى الجدين لقيس بن مسعود بن قيس بن خالد بن ذى الجدين بود . خسرو پرويز يك بار از هانى بن مسعود پذيرائى كرده و ، به اصطلاح ، وى را نمك‌گير ساخته بود . به همين جهة نعمان نمى - خواست خانوادهء خود را در پناه وى قرار دهد . بعد دريافت كه هانى جوانمرد است و از خانوادهء او نيز همان - طور نگهدارى خواهد كرد كه خانوادهء خود را نگاه مىدارد . از اين رو خانواده و دارائى خويش را پيش وى نهاد كه از آن جمله به گفته برخى چهارصد دست و به گفتهء برخى ديگر هشتصد دست زره بود . آنگاه ، ناچار ، به درگاه خسرو پرويز ، كه او را فراخوانده بود روانه شد . در سر پل ساباط به زيد بن عدى برخورد كه آن دشمنى را دربارهء وى كرده و او را از چشم خسرو پرويز انداخته بود . زيد بن عدى از روى تحقير و تمسخر به دو گفت : « اى نعمانك ، كجا مىروى ؟ برگرد و خود را نجات بده ! »