تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
زندانبان به دو گفت : « عدى چند روز پيش در گذشته است ! » فرستادهء خسرو پرويز كه انتظار شنيدن چنين خبرى را نداشت به دربار نعمان برگشت و به دو گفت : « من ديروز به چشم خود ، عدى بن زيد را در زندان ملاقات كردم ولى امروز او را در آنجا نديدم و وقتى سراغش را گرفتم ، زندانبان گفت : چند روز پيش در گذشته است . » نعمان گفت : « اين درست نيست . تو دروغ مىگوئى . » بعد به رشوه‌اى كه به وى داده بود ، چيزى افزود و از او پيمان گرفت كه درين باره به خسرو پرويز حرفى نزند و فقط بگويد كه چند روز پيش از رسيدن وى به حيره ، عدى بن زيد در گذشته بود . بعد نعمان از كشتن عدى پشيمان گرديد و دشمنان عدى نيز از نعمان انديشناك شدند و بيمى سخت ايشان را فرا گرفت تا روزى كه نعمان براى شكار بيرون رفت و يكى از پسران عدى را ديد كه زيد نام داشت . با او سخن گفت و از ديدار وى شادى بسيار كرد و از آسيبى كه به پدرش رسيده بود پوزش خواست و او را پيش خسرو پرويز فرستاد و شرحى در ستايش او نوشت و از شاهنشاه ايران درخواست كرد كه كار پدر او را به او بدهد . خسرو پرويز نيز اين درخواست را پذيرفت و زيد را در دستگاه خود به كار گماشت . كار او اين بود كه تنها به تازيان نامه مىنوشت . بدين گونه او چند سال كارى را كه پيش از آن پدرش بر عهده داشت به خوبى اداره كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت