كه او در چشم نعمان گرامىترين و جوانمردترين مردم شناخته شد .
در حضور نعمان ، هر گاه كه عدى بن مرينا از عدى بن زيد ياد مىكرد ، او را مىستود ولى مىگفت :
« چيزى كه هست ، اهل فريبكارى و نيرنگ است . »
عدى بن مرينا ، همچنين ، پيوسته از ياران و مقربان درگاه نعمان دلجوئى مىكرد و با آنان گرم مىگرفت تا رفته رفته همهء آنان را به سوى خود كشيد و وادارشان كرد كه به نعمان بگويند :
« عدى بن زيد مىگويد كه تو پادشاه دست نشانده و كارگزار او هستى زيرا او بود كه كوشيد تا تو را بر تخت بنشاند . »
اطرافيان نعمان آنقدر جسته و گريخته اين سخن را تكرار كردند تا سرانجام نعمان را دشمن عدى بن زيد ساختند .
از اين رو ، نعمان براى عدى بن زيد پيام فرستاد و به بهانهء اين كه مىخواهد وزارت خود را به دو دهد ، او را به نزد خود فراخواند .
عدى بن زيد براى پذيرفتن اين مقام از خسرو پرويز اجازه خواست و خسرو نيز به دو اجازه داد .
ولى وقتى عدى بن زيد به درگاه نعمان رفت ، نعمان او را نپذيرفت و بار نداد بلكه او را به زندان انداخت .
عدى در زندان به سرودن شعر در وصف حال خود و ستايش نعمان پرداخت و نعمان - هنگامى كه اين خبر را شنيد - از رفتارى كه با عدى كرده بود پشيمان شد ولى ترسيد كه اگر او را از زندان رها سازد ، از او آزارى ببيند .
عدى بن زيد از زندان به برادر خود ، ابى ، نامهاى نگاشت و او را از سر گذشت خود آگاه ساخت .
برادرش وقتى نامه او را دريافت كرد و اشعار او را خواند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩١