تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
با خسرو پرويز در اين باره گفت و گو كرد . خسرو پرويز نيز دربارهء آزاد كردن عدى بن زيد ، نامه‌اى به نعمان نوشت و آن را به دست مردى داد كه براى نعمان ببرد . برادر عدى به فرستادهء شاهنشاه سفارش كرد كه پيش از رفتن به درگاه نعمان ، به زندان برود و عدى را ببيند . او نيز چنين كرد و هنگامى كه به حيره رسيد ، راه زندان را در پيش گرفت و خود را به عدى رساند و به دو گفت كه از سوى شاهنشاه ايران براى آزاد كردن او فرستاده شده است . عدى به او گفت : « از پيش من بيرون مرو و نامهء شاهنشاه را به من بده تا آن را براى نعمان بفرستم چون اگر تو از نزد من به روى ، مرا خواهند كشت . » ولى او به سخن وى گوش نداد . پس از رفتن او ، دشمنان عدى كه از دستور خسرو پرويز دربارهء آزادى عدى آگاهى يافته بودند ، پيش نعمان رفتند و موضوع را به دو خبر دادند و او را از آزاد كردن عدى بن زيد ترساندند . او هم چند تن را به زندان فرستاد كه عدى را خفه كردند و به خاك سپردند . هنگامى كه فرستادهء خسرو پرويز به دربار نعمان رفت و نامهء شاهنشاه ايران را به دست او داد ، نعمان نامه را خواند و گفت : « بسيار خوب ، به روى چشمم ! » آنگاه چهار هزار مثقال طلا با كنيزى زيبا روى به دو هديه داد و گفت : « فردا صبح به زندان برو و او را با خود ببر . » فرستاده ، روز بعد به زندان رفت ولى عدى را در آن جا نيافت .