تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بعد ، عدى بن زيد براى دلجوئى از عدى بن مرينا ، او را مهمان كرد و به وى گفت : « مىدانم كه تو بيشتر دلت مىخواست كه سرورت ، اسود ، به فرمانروائى برسد تا سرور من نعمان . بنا بر اين هر يك از ما براى به تخت نشاندن سرور خود مىكوشيديم . اكنون تو نبايد مرا براى انجام كارى سرزنش كنى كه خود نيز مىخواستى همان كار را انجام دهى . دلم مىخواهد كه ديگر كينه‌اى از من نداشته باشى و بدانى كه بهرهء من در اين كار بيش از بهرهء تو نيست . » آنگاه در پيش عدى بن مرينا سوگند ياد كرد كه هرگز نه از او بد گوئى كند و نه به دو آزارى رساند . ولى عدى بن مرينا هنگامى كه مىخواست از بزم مهمانى عدى بن زيد بر خيزد ، سوگند خورد كه پيوسته او را هجو خواهد كرد و براى او دردسر فراهم خواهد ساخت . نعمان كه از سوى شاهنشاه ايران به پادشاهى حيره برگزيده شده بود ، به راه افتاد تا به حيره رسيد . در اين هنگام عدى بن مرينا به اسود گفت : « اكنون كه عدى بن زيد نگذاشت تو پادشاهى برسى و تخت و تاج از دستت بيرون رفت ، پس انتقام خود را از عدى بن زيد بگير . زيرا فريبكارى خاندان معد پايان ندارد . من به تو گفتم كه با عدى مخالفت كن وزير بارش نرو ولى به حرف من گوش ندادى . دوست دارم كه ازين پس هر چه از تو مىخواهد يا هر پيشنهادى كه به تو مىكند ، همه را با من در ميان بگذارى . » اسود نيز دستور او را به كار بست . عدى بن مرينا دارائى بسيار داشت و هيچ روزى نبود كه هديهء گرانبهائى براى نعمان نفرستد . از اين رو ، ديرى نگذشت