از آنچه شما مىپرستيد ، بيزارم . »
پادشاه و يارانش برخاستند و با تيغهاى آخته ، زبان او را بريدند .
چيزى نگذشت كه او جان سپرد .
و نيز گفته شده است :
او دچار طاعون گرديد و پيش از آن كه سخنى بگويد ، در گذشت .
بارى ، پس از مرگ وى ، درباريان آنچه را كه ازو در واپسين دم زندگى وى شنيده بودند ، از مردم پنهان كردند ولى جرجيس آن را براى مردم آشكارا ساخت .
در نتيجه ، او مرده بود كه چهار هزار تن از وى پيروى مىكردند .
پادشاه اين مردم را كه به خداپرستى گرويده بودند گرفتار شكنجههاى گوناگون كرد و از ميان برد يكى از ياران بزرگ پادشاه به جرجيس گفت :
« تو گمان مىبرى كه خداى تو مردم را مىآفريند و بعد آنان را از جهان مىبرد و بار ديگر همه را زنده مىكند . اكنون من كارى را پيشنهاد مىكنم كه اگر خداى تو انجام داد من به او ايمان مىآورم و سخنان تو را باور مىكنم و قوم من نيز پيرو تو خواهند شد . در زير ما كرسىهائى است ، در پيش روى ما هم خوردنى گسترده و كاسهها و سينىهاى چوبين وجود دارد كه همه از چوب درختان گوناگون است . از پروردگار خود بخواه كه اين چوبها را ، به حال اول بر گرداند و چنان كه در آغاز بودند سر سبز كند به گونهاى كه هر چوبى از رنگ و برگ و شكوفه و ميوهاش شناخته شود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٩