تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بامداد مردم شادى كنان از خانه بيرون آمدند زيرا آن روز را به شادى مرگ جرجيس جشن گرفته بودند . ولى همين كه جرجيس را از دور ديدند گفتند : « اين چقدر به جرجيس شباهت دارد ! » پادشاه گفت : « اين خود اوست . » جرجيس گفت : « آرى ، اين منم كه مردى بر حق هستم و اين شمائيد كه بدترين مردميد ! مرا كشتيد و پاره پاره كرديد ولى خداوند باز مرا زنده كرد و جان به تنم برگرداند . اكنون به سوى اين پروردگار بزرگ بيائيد كه توانائى خود را به شما نشان داده است . » آنان گفتند : « اين جادوگرى است كه چشم‌ها و دست‌هاى شما را بسته است . » آنگاه همه‌ى جادوگران سرزمين خود را گرد آوردند . پادشاه به سر دستهء جادوگران گفت : « شمه‌اى از جادوگرى خود به من نشان بده كه اين مرد را مغلوب كنى و از پيش راه من بردارى . » مرد جادوگر گاوى را خواست و در دو گوش او دميد . بيدرنگ آن يك گاو تبديل به دو گاو شد . با اين دو گاو زمين را شخم زد و دانه‌هاى گندم پاشيد و كاشت كه در يك چشم برهم زدن سبز شد و روئيد و خوشه داد و او آنها را درو كرد و گندم را از خوشه جدا ساخت و آسيا كرد و نان پخت و خورد . همه‌ى اين كارها را در يك ساعت انجام داد . پادشاه كه چنين ديد ، از او پرسيد :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 166 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت